خورشاه بن قباد الحسينى

71

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

دار السلطنت هرات قحطى در غايت شدّت و عسرتى « 1 » در نهايت صعوبت دست داد ، چنان كه از نان « 2 » جو و گندم به جز نام در ميان مردم نبود . توانگران را از گرانى مطعومات وجه معاش به اتمام رسيده در مقام گدايى مىايستادند و گدايان از فقدان نان به آسانى جان مىدادند . شعر [ 53 ] فشرده آن چنان قحط پاى ثبات * كه ناياب شد نان چو آب حيات دو صد منزل از ديگ شد آش دور * فراموش شد نام نان بر تنور قريب دو سال اوقات مردم بر اين منوال بگذشت و مع ذلك اوزبكان هم گاهى بر سبيل تاخت به ولايت خراسان درمىآمدند و ديو سلطان و زينل خان از « 3 » دفع آن طايفه كماينبغى بيرون نمىآمدند ، بنابر آن در اواخر سنهء احدى و عشرين و تسمعايه [ 921 ] امير سلطان از قاين كه ولايت او بود به درگاه ولايت پناه رفته در قشلاق تبريز به تقبيل عتبهء عليّه مستسعد گشته كيفيّت خرابى خراسان و جرأت دشمنان را معروض داشت و مقارن اين حال ديو سلطان نيز از بلخ به آستان جاه و جلال رسيد و حكايت طغيان محمد زمان ميرزا و امير « 4 » اردوشاه را به عرض نوّاب كامياب رسانيد ؛ لا جرم پادشاه ستوده‌شيم ، پرتو شعور بر پريشانى احوال ولايات « 5 » خراسان انداخته بر خاطر مبارك گذرانيد كه از سرحدّ سمنان تا كنار آب آمويه به شاهزادهء جوانبخت و زيبندهء تاج و تخت طهماسب شاه دهد و امير سلطان را للهء او ساخته زمام حل و عقد امور و قبض و بسط جمهور را در كف كفايت او نهد و صدارت شاهزاده و پيشوايى ارباب عمايم اشراف و ضبط و ربط و داد و ستد اوقات متعلّق به امير غياث الدين محمد امير يوسف باشد . امير سلطان فرامين مطاعه را به مهر اشرف اعلى رسانيده در ملازمت شاهزاده روى به صوب خراسان آورد و جهت استمالت رعايا و برايا برادر خردتر « 6 » خود ابراهيم سلطان را پيشتر به هرات فرستاد . ابراهيم سلطان در اوايل سنهء اثنى عشرين و تسعمايه « 7 » [ 922 ] به دار السلطنهء

--> ( 1 ) . ت : عثرتى . ( 2 ) . ت : جنس نان . ( 3 ) . ت : از عهده . ( 4 ) . ب : ميراوام . ( 5 ) . ت : ولايت . ( 6 ) . ب و ت : خوردتر . ( 7 ) . ت : اثنى و عشرين تسعمايه .